حوزه مقاومت بسیج هفت امام موسی کاظم علیه السلام ناحیه اصفهان
شکر در پایان سال

امیرالمومنین(ع) می فرماید : « یابن آدم رأیت ربّک سبحانه یتابع علیک نعمه و أنت تعصیه فاحذره»

ای فرزند آدم ، زمانی که دیدی پروردگار سبحانت ، نعمت هایش  را پی در پی به تو ارزانی می دارد ، در حالی که تو معصیت و نافرمانی می کنی ، پس بر حذر باش .

آدمی در مقابل کوچک ترین کاری که دیگران برایش انجام می دهند خود را موظف به تشکر و قدردانی و جبران زحمات می داند . تصور کنید ، اگر کسی خودکار یا دفتری را به ما هدیه دهد از او سپاسگزاری می کنیم و اگر خانه ای برایمان بخرد ، همه عمر خود را مدیون و وامدار محبت ، لطف و بزرگواری اش می دانیم و پیوسته در فکر جبران هستیم و در مقابلش گردن کج می کنیم و حال آن که بهترین و گرانقیمت ترین اجناس را خداوند به ما مجانی و بدون منت هدیه داده است . چشم ، گوش ، زبان ، دندان ، کلیه ، کبد ، قلب ، خون و خیلی چیزهای دیگر ، می دانید قیمت ریالی هر یک از آنها چقدر است ؟

خیلی بی انصافی است که در مقابل این همه نعمت خدادادی تشکر و سپاس نداشته باشیم ! بعضی ها پای سفره نعمت خداوند نشسته اند و روزی خانه خدا را می خورند اما عبادت خداوند نمی کنند !  حتی گناه و معصیت هم می کنند !

تا انسان کفران نعمت نکند و مرتکب معصیت نشود ، خداوند مهربان نعمت ها را از او نمی گیرد و پیوسته و مستمر چشمه روزی جاری و ساری است .

 برای شکر و سپاس از الطاف و مراحم الهی معمولا جمله شریفه «الحمد لله رب العالمین» ادا می گردد

امام جعفر صادق (ع) لزوم شکر الهی را به جهت بهره مندی از نعمت های ریز و درشت را این گونه بیان می فرماید :

فی کل نفس من انفاسک شکر لازم لک بل الف او اکثر ، بر هر نفسی که می کشی ، یک شکر ، بلکه هزاران شکر واجب است .

جمله الحمد لله رب العالمین دارای پیشینه تاریخی در امت های گذشته نیز هست .

خداوند متعال خطاب به حضرت نوح (ع)فرموده است :فقل الحمد لله الذی نجینا من القوم الظالمین، بگو سپاس خدای را که ما را از گروه ستمگر نجات داد .

و نیز حضرت ابراهیم (ع)خداوند را با همین جمله سپاس گفت: الحمد لله الذی وهب لی علی الکبر اسماعیل و اسحق

سپاس خدای را که در پیری به من اسماعیل و اسحق عطا فرمود .

همچنین حضرت داود(ع) و حضرت سلیمان(ع) نیز خداوند را چنین سپاس گفتند: الحمد الله الذی فضلنا علی کثیر من عباده المومنون ، سپاس خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگان مومنش برتری داده است.

آخرین سخنان بهشتیان نیز همین جمله است زیرا خداوند می فرماید : و آخر دعویهم ان الحمدلله رب العالمین ، و آخرین سخنشان سپاس از پروردگار عالمیان است .

بنابراین لازم است پس از اتمام هر کار به جهت توفیق خدمت خالصانه ی صادقانه به مردم و جامعه و اتمام موفقیت آمیز کار و این که اتفاق ناگواری در حین کار رخ نداده است خداوند را با جمله الحمد لله رب العالمین شکر و سپاس گفت .

خدایا چنان کن سرانجام کار

توخشنود باشی و ما رستگار

برگرفته از سایت تبیان

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧ - بسیجان حوزه 7 ناحیه اصفهان

زیارت رسول الله

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللّهِ وَرَحْمةُ اللّهِ وَبَرَکاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدَبْنَ عَبْدِاللّه

سلام بر تو اى رسول خدا و رحمت خدا و برکاتش سلام بر تو اى محمد بن عبدالله

ِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَةَاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاحَبیبَ اللّهِ

سلام بر تو اى برگزیده خدا سلام بر تو اى حبیب خدا

اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا صِفْوَةَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَمینَ اللّهِ

سلام بر تو اى انتخاب شده خدا سلام بر تو اى امین (وحى ) خدا

...
ادامه مطلب

پيام هاي ديگران()     link     سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧ - بسیجان حوزه 7 ناحیه اصفهان

جزوه آزمون نماز و قران

با سلام

بوسیله تعامل انجام شده شعب فرهنگی و عقیدتی جزوه آزمون نماز و قران جهتدسترسی آسان در اختیار شما قرار داده شده است

بر روی گزینه دانلود کلیک نمایید تا فایل pdf جزوه را دانلود نمایید

دانلود فایل

...

پيام هاي ديگران()     link     چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧ - بسیجان حوزه 7 ناحیه اصفهان

امام رضا(ع)

 

نمی‌دانم چقدر از «مدینه» می‌دانی. اما امام رضا(ع) «مدینه» را خوب می‌شناسد. همان جا به دنیا آمده، تقویم‌ها، روز، ماه و سال ولادتش را درست به یاد نمی‌آورند یا شاید خوب می‌دانند و اذعان نمی‌کنند ـ تاریخ هیچ وقت امانتدار خوبی نبوده ـ ولادتش را در سالهای 148، 151 و 153 و در روزهای جمعه نوزدهم رمضان، نیمه ماه رمضان، جمعه دهم رجب و یازدهم ذی القعده عنوان کرده‌اند. اما قطعیت بیشتر در همان سال 148، یعنی سال وفات امام جعفر صادق(ع) است. همان‌طور که اشخاصی همچون مفید، کلینی، کفعمی، شهید ثانی طبرسی، صدوق، ابن زهره، مسعودی، ابوالفداء، ابن اثیر، ابن حجر، ابن جوزی و کسانی دیگر، سال 148 را سال ولادت امام رضا(ع) دانسته‌اند.
اما لقب‌ها و کنیه‌هایش، همچون واژگانی درخشان در هزارتوی ذهن تاریخ باقی مانده‌اند. کنیه‌هایش ابوالحسن (در بین خواص) است و لقبهایش، صابر، زکی، ولی، فاضل، وفی، صدیق، رضی، سراج الله، نورالهدی، قرة عین المومنین، کلیدة الملحدین، کفو الملک، کافی الخلق، رب السریر و رئاب التدبیر.
و رضا(ع)؛
مشهورترین لقبی است که از گذر این همه سال، ما هنوز امام را با آن نام می‌شناسیم. شاید خواسته باشی دلیل این لقب را بدانی:
«او از آن روی رضا خوانده شد که در آسمان خوشایند و در زمین مورد خشنودی پیامبران و خدا و امامان پس از او بود. همچنین گفته شده: از آن روی که همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند و بالاخره چنین آمده است: از آن روی او را رضا خوانده‌اند که مأمون به او خشنود شد.»
وقتی القاب، نامها و کنیه‌های مادرش را می‌خوانی، حس می‌کنی چیزی در آنهاست، شبیه آنچه در القاب خود امام است: ام البنین، نجمه، سکن، تکتم، خیزران، طاهره، و شقراء
اگرچه به روایتی نام پنج پسر و یک دختر را برای امام رضا(ع) ذکر کرده‌اند، اما همانطور که علامه مجلسی گفته است: «از جواد به عنوان تنها فرزند او یاد کرده‌اند.» ـ نامی آشنا برای ما ـ دیگر... می‌ماند سال وفات امام که باز هم ذهن تاریخ ما را بخوبی یاری نمی‌دهد و احتمال سالهای 202، 203 و 206 ق، در این میان است. اما اکثر علماء همان سال 203 را سال وفات دانسته‌اند. با این حساب عمر حضرت رضا(ع) 55 سال می‌شود. 25 سالش را در کنار پدرش گذرانده و بیست سال دیگر امامت شیعیان را به عهده داشته است.
آغاز امامت آن حضرت، مصادف می‌شود با دوره پایانی خلافت هارون عباسی به مدت ده سال.
پنج سال بعد از آن با خلافت امین همزمان است و سرانجام هم دوره‌ای از خلافت مأمون در مدت پنج سال و تسلط یافتن او بر قلمرو اسلامی آن روزگاران.
مأمون...همان کسی که با دسیسه و به وسیله زهر امام را شهید کرده دوستداران امام، پیکر پاکش را درطوس در قبله قبه هارونی سرای حمیدبن قحطبه طایی به خاک سپردند و امروزه غبار مرقد او توتیای چشم‌های شیفتگان است
در مدینه
دوران امامت امام رضا(ع) در مدینه از سال 183 هجری قمری آغاز شده بود. حکومت سیاسی در آن زمان به دست هارون الرشید بود که در بغداد اداره می‌شده است. تز هارون هم مثل همه زورگویان تاریخ، شکنجه و زندان و کشتار بوده است. مردم را برای گرفتن مالیات شکنجه دادن و فرزندان و شیعیان فاطمی را آزار رساندن...
همانطور که حضرت موسی بن جعفر(ع)، پدر امام رضا(ع) را در زندان‌های بصره و بغداد حبس می‌کند و آخرش هم با زهر، ایشان را به شهادت می‌رساند. یعنی دورانی که مصیبت شهادت پدر، برای امام رضا(ع) اتفاق می‌افتد و مصیبت‌‌های اسف بار دیگر برای علویان.
در زمان امام رضا(ع)، هارون الرشید آن‌قدر از تأثیر اهل بیت(ع) بر مردم نگران بوده که علاوه بر همه اینها، اندیشه‌ها و افکار بیگانگان را هم وارد علوم مسلمانان می‌کرده است. به این منظور که توجه مردم را به علوم بیگانه جلب کند.
ابوبکر خوارزمی (383 ه‍‌) در نامه‌ای به اهل نیشابور درباره نحوه رفتار حکومت عباسیان به خصوص «هارون» می‌نویسد: هارون در حالی مرد که درخت نبوت را درو کرده و نهال امامت را از ریشه برافکنده بود... چون یکی از پیشوایان هدایت و سروری از سروران خاندان مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم در می‌گذشت، کسی جنازه‌اش را تشییع نمی‌کرد و مرقدش را با گچ نمی‌آراست، اما وقتی دلقک یا بازیگر یا مطرب و یا قاتلی از خودشان می‌‌مرد، دادگران و قاضیان بر جنازه‌اش حاضر می‌شدند و رهبران و حکمرانان در مجالس سوگواریش می‌نشستند. مادی و سوفسطایی در کشورشان امنیت داشت و متعرض کسانی که کتابهای فلسفی را تدریس می‌کردند، نمی‌شدند، ولی هر شیعه‌ای سرانجام به قتل می‌رسید و هرکس که نام فرزندش را «علی» می‌نهاد، خونش را به زمین می‌ریختند.
با توجه به این موارد و جوی که حاکم شده بود، امام رضا(ع) ترجیح می‌داد امامت خودش را علنی نکند و فقط با عده معدودی از یارانش ارتباط داشته باشد. ولی وقتی بعد از چند سال، حکومت هارون الرشید به خاطر شورش‌های مختلف ضعیف می‌شود، امام رضا(ع) امامت خودش را آشکار می‌کند و به رفع مشکلات مردم در زمینه‌های اعتقادی و اجتماعی می‌پردازد.
خود امام فرموده است: «در روضه جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله می‌نشستم، در حالی که دانشمندان مدینه بسیار بودند. هرگاه یکی از آنان در مسأله‌ای در می‌ماند، همگی متوجه من می‌شدند و سؤالات را نزد من می‌فرستادند و من پاسخ آنها را می‌دادم». بالاخره عمر هارون هم یک جایی به سر می‌رسد. وقتی که در سال 193 برای آرام کردن اوضاع شورش به منطقه خراسان می‌رود، در همان جا دار فانی را وداع گفته و در سناباد طوس، در یکی از اطاق‌های تحتانی کاخ فرماندار طوس، «حمیدبن قحطبه طائی» دفن می‌شود.
پسران هارون ـ امین و مأمون ـ بر سر حکومت، به دعوا و کشمکش با یکدیگر می‌پردازند. امین در بغداد قدرت را در دست می‌گیرد و مأمون در مرو بر تخت پادشاهی می‌نشیند. اختلاف بین این دو، پنج سال طول می‌کشد تا سرانجام سپاه مأمون به بغداد حمله می‌کند؛ امین را در سال 198 ه‍ کشته و مأمون سرتاسر حکومت را به دست می‌گیرد.
ولی علویان و سادات مأمون را آرام نمی‌گذارند. آنها دیگر به تنگ آمده بودند. اولش ظلم و ستم‌های هارون، بعد نارضایتی از پسرانش و حالا هم مأمون...
این گونه می‌شود که در نواحی عراق، حجاز و یمن شورش می‌کنند. آنان فقط یک چیز را می‌خواستند. حکومت به دست خاندان آل محمد(ص) اداره شود. مأمون با زرنگی تمام، امام رضا(ع) را به خراسان دعوت می‌کند. همیشه اولین سؤال موقع مرور این حادثه تاریخی این است: چرا؟ هدف مأمون چه بود؟
به خاطر اینکه با قرار دادن امام در کنار خود، یک جور مهر تأیید به اعمال و سیاستهای خودش بزند. امام رضا(ع) به دعوت‌نامه‌های مأمون پاسخ منفی می‌دهد تا اینکه او دست به تهدیدی جدی می‌زند.
اسناد تاریخی، گویای اولین زمینه‌های سفر امام نیست و جزئیات بسیاری از مقدمات هجرت رضوی، ناگفته مانده و در پرده ابهام قرار دارد. ولی با مطالعه اسناد موجود، این حقیقت مسلم است که از پیش مکاتباتی میان مرو و مدینه، صورت می‌گرفته و بر سفر امام به سوی مرو، اصرار بوده است.
مأمون علاوه بر دعوت‌نامه‌ها، دو نفر از مأموران خود به نام‌های رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم را به مدینه می‌فرستد. آنها بعد از ورود به مدینه، مأموریت خودشان را برای امام(ع) این‌طور عنوان می‌کنند:
«ان المأمون امرنا باشخاصک الی خراسان»
مأمون، ما را فرمان داده و مأمور ساخته است تا تو را به خراسان ببریم.
امام رضا(ع) شخصی بود که نیرنگ‌های مأمون را می‌فهمید و شیوه‌ها و دسیسه‌های او را می‌شناخت. زندان‌های طولانی پدر را با همه تلخی‌ها و رنج‌هایش بخاطر داشت و می‌دانست که مأمون کسی است که برادر خودش را می‌کشد و حالا هم از نگرانی حضور امام در بین مردم، نمی‌تواند آرام بگیرد.
بدین ترتیب امام رضا(ع) سفر آغاز کرد. سفری بدون رضایت خاطر، بدون دل خوش، باید با مدینه وداع می‌کرد، با مدفن پاک رسول خدا، با مردمی که او را بسیار دوست داشتند. برای اهل مدینه پدری مهربان بود. او نیازی به سفر جغرافیایی نداشت. او در جغرافیای دلها سفر کرده بود.
امام سفر را آغاز کرد. در حالیکه از آن اکراه داشت و وقتی می‌رفت خوب می‌دانست که مأمون با او چه خواهد کرد و خوب می‌دانست که در دلها جاودانه خواهد شد.
از مدینه تا مرو
دل کندن امام(ع) از مدینه خیلی سخت بود. حتی اگر یک بار در طول زندگیت مسافر سرزمین غریب شده باشی، باید این حس را بفهمی؛ مثل یوسف که از مدینه تا مرو مصر غریبه بود و با آن همه ثروت و جلال و شوکت، دلش می‌خواست به کنعان برگردد.
امام رضا(ع) در حالی با مسجد پیامبر خداحافظی می‌کرد که می‌دانست بازگشتی ندارد. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا(ع) به سند خود از محول بجستانی نقل کرده است که امام رضا(ع) با پیامبر(ص) خداحافظی کرد، اما هر بار به سمت قبر بر می‌گشت و صدایش با گریه بلند می‌شد. به امام نزدیک شدم و به او تبریک گفتم. امام فرمود: من را رها کن! من از جوار جدم محمد صلی الله علیه و آله و سلم بیرون می‌شوم و در «غربت» می‌میرم.
آنچه امروز برای همه ما روشن است. ابتدا و انتهای سفر امام رضا(ع) است، اما اینکه امام در حد فاصل این دو نقطه، دقیقاً از چه مسیرهایی عبور کرده، کاملاً مشخص نیست و در آن اختلاف وجود دارد. تعیین خط سیر دقیق امام رضا(ع) به واسطه گزارش‌های متعدد و گاه متناقض منابع، دشوار است.

...

پيام هاي ديگران()     link     پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٧ - بسیجان حوزه 7 ناحیه اصفهان